گل من

گل من گریه مكن
گل من گریه مكن
كه در آینه ی اشك تو غم من پیداست
قطره ی اشك تو داند كه غم من دریاست
گل من گریه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گویاست
از نگه كردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
گل من گریه مكن
كه بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این كنج قفس بال و پرم می سوزی
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مكن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:56  توسط هدایت
|
